

سلام دوستان
مطالب عاشقانه جدید رو پایین تو قسمت عاشقانه گذاشتم (حتما ببینن)
نظر یادتون نره ( نظرت واسم اهمیت داره مرسی )
مدیریت وبلاگه قلب۲قلب ( وحید )
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که ميافتي.تو در آغوش من باشی

یکی را دوست می دارم
ولی افسوس ، او هرگز نمی داند .
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که
او را دوست می دارم ،
ولی افسوس
او هرگز نگاهم را نمی خواند .
به برگ گل نوشتم من که
او را دوست می دارم ،
ولی افسوس
او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند .
به مهتاب گفتم : ای مهتاب
سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که
او را دوست می دارم ،
ولی افسوس
یکی ابر سیه آمد ، ز ره روی ماه تابان را بپوشانید .
صبا را دیدم و گفتم : صبا دستم به دامانت ،
بگو از من به دلدارم که
او را دوست می دارم ،
ولی افسوس
ز ابر تیره ، برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید .
کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا ،
یکی را دوست می دارم ،
ولی افسوس
او هرگز نمی داند


يك حرف ، يك قلب ، يك شب تنها چيزيست كه مي خواهم ، دو قلب به تندي براي هم مي تپند ، و با اين همه فرسنگ ها از هم فاصله دارند ، واي ، ماه بر ساحلي دور دست مي تابد ، و چون آتشي در قلبم شعله ور مي شود ، شايد او را ببينم ، بايد به او بگويم ، هرگز نمي دانستم چقدر برايم با ارزش است ، امشب بايستي به او بگويم صميمانه و خودماني ، امشب مي خواهم به او بگويم صميمانه و خودماني و گلوله وار ، مستقيماً به قلب او راه پيدا كنم ، سپيده دميده و من خورشيد را ديدم ، همه چيز در ساحل ، چون آتش شعله ور است .



تنهایی خیلی دوست دارم برم تو فکر بعضی ها
خودش اینو خوب میدونه ...

حتما شما هم متوجه این مطلب خواهید شد
چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشه * اشک وقتی زیباست که پر از عشق باشه * عشق وقتی زیباست که برای تو باشه * و تو زیبایی که برای من باشی * من غریبه دیروز& آشنایه امروز& و فراموش شده ی فردا * پس آشنای امروز را می نگریم تا در فراموشی فردا یادم کنی

|
+|
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 توسط .: وحـــــید Bazandeh :.
|
| ارسال به دوستان